آمادگی فردی باید قبل از ظهور باشد. قبل از ظهور با نظام طاغوت، مگر می‌شود آمادگی ایجاد کرد؟!

آمادگی فردی باید قبل از ظهور باشد. قبل از ظهور با نظام طاغوت، مگر می‌شود آمادگی ایجاد کرد؟!

 

 

  حجت‌الاسلام والمسلمین علی سعیدی نماینده ولی‌فقیه در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در مراسم بزرگداشت دهه مبارک فجر در مسجد و حوزه علمیه امام مهدی(عج) در خصوص «پیوند انقلاب ما با انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) » به ایراد سخنرانی پرداخت که در ادامه گزیده‌ای از مباحث مطرح شده می‌آید:

*سه دوره تقابل حق و باطل در تاریخ/نقش سه بانو در تحقق اراده الهی

ما سه دوره در تاریخ مشاهده می‌کنیم که تقابل حقّ و باطل در آن سه دوره وجود داشته است که یک طرف اراده ذات خدا و طرف دیگر، اراده بندگان عصیان‌گر.

- عصر اوّل، عصر فرعونیان بود که براساس پیشگویی‌هایی که شده بود، به فرعون خبر دادند یک رجل انقلابی پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و بساط ظلم را برخواهد چید. همان‌طور که می‌دانید فرعون مقابله‌ها را انجام داد. امّا با آن همه کارهایی که فرعون انجام داد، اراده الهی محقّق شد. مرحوم مطهّری می‌فرمود: سه زن در تحقّق اراده الهی نقش داشتند، مادر و خواهر حضرت موسی و آسیه همسر فرعون. آن هم در سخت‌ترین شرایط که خداوند متعال هزینه‌های بسیار سنگینی پرداخت تا این قضیّه به وجود آمد.

- در دوره دوم، عصر عباسیون بود که دستگاه بنی امیّه و بنی عبّاس، براساس پیشگویی‌ها و بیانات معصومین (به خصوص خطبه غدیر که پیامبر اکرم(ص)، 20 بار به صورت توصیفی و 4 بار هم با اسم، سخن از موعود آسمانی به میان آوردند)؛ دنبال این گمشده بودند. فلذا آن‌ها فهمیدند که آن فرزند، فرزند امام عسکری(ع) است، برای همین تمام فشار را بر ایشان متمرکز کردند، ولی خداوند متعال وعده خودش را محقّق کرد. در شب نیمه شعبان، با وجود آنکه در مادر امام زمان(عج)، حضرت نرجس خاتون، آثار حملی دیده نمی‌شد؛ امّا آن فرزند در همان شب به دنیا آمد.

- امّا عصر سوم، الآن است. ما برخی از روایات را بررسی می‌کنیم و تفاوت لحن آن‌ها را بیان خواهیم کرد.

*روایت مهدوی در خصوص اوضاع ایران در ظهور

- امام صادق(ع) در الزام الناصب فرمودند: «اختلاف الصنفین من العجم فی لفظ کلمة العقل» که عجم در باب کلمه عقل اختلاف پیدا می‌کنند. «یخالفهم الشیخ الطبرسی فیصلب فیقتل» که شبیه‌ترین این مصداق، شهید شیخ فضل الله نوری است که از طبرستان است.

- دومین روایت سیّد بن ‌طاووس از قول امیرالمؤمنین(ع) از علائم ظهور می‌فرماید: سلطنت رجل طبرسی. مرد طبرستانی که رضاخان است که حالا علائمی که دارد، مشخصاتش به رضاخان می‌خورد که یکی از آن‌ها «تبدیل الالبسة الاسلامیّه» که لباس اسلامی را تبدیل می‌کند و مِن جمله همان بحث کلاه پهلوی است.

-روایت بعدی، روایتی از امام صادق(ع) است که می‌فرمایند: «ینقلب ملک العجم فی محرم یسفک الدماء» در محرّم تحوّلی در سلطنت عجم به وجود می‌آید. در روایات گاهی عجم، گاهی فارس، مشرق مدینه و ... می‌گویند که منظور از همه این‌ها، ایران است. «حتّی یفر ملک العجم لئلا یاخذه الناس ثم یموت غماً» بعد ملک فرار می‌کند و در تنهایی و غم می‌میرد که همین محمّدرضا پهلوی است. امام صادق 15 قرن قبل این را بیان فرموده بودند.

- یکی دیگر از این روایات از امام کاظم(ع) است که می‌فرمایند: «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ یَجْتَمِعُ مَعَهُ قَوْمٌ کَزُبَرِ الْحَدِیدِ لَا تُزِلُّهُمُ الرِّیَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ لَا یَمَلُّونَ مِنَ الْحَرَبِ وَ لَا یَجْبُنُونَ وَ عَلَى اللَّهِ یَتَوَکَّلُونَ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ‏»؛ مردی از اهالی قم، مردم را به سوی حق دعوت می‌کند. گروهی با او هم پیمان می‌شوند که مانند پاره‌های آهن هستند، بادهای تند قدم‌هایشان را نمی‌لغزاند، از نبرد و دفاع ترسی ندارند و از آن خسته نمی‌شوند و توکلشان بر خدا است. مصداق این مرد را امام راحل بیان می‌کنند.

- امام باقر فرمودند: «کَانّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ یطلُبونَ الحَقَّ فَلایعطُونَهُ ثُمَّ یطلُبونَهُ فَلایعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِکَ وَضَعُوا سُیوفَهُم عَلی عَواتِقِهِم فَیعطونَ ما سَألوا فَلا یقبَلونَه حَتّی یقُومُوا وَ لایدفَعونَها إِلا إِلی صاحِبِکُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّی لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هذَاالاَمر»ِ؛ گویا می‌بینم مردمی در شرق قیام کرده، حق را طلب می‌کنند، ولی به آنان نمی‌دهند. دوباره حق را می‌طلبند، به آنان داده نمی‌شود. وقتی اوضاع را چنین دیدند شمشیرهای خود را بر شانه‌ها می‌گذارند، پس آن‌گاه حاضر می‌شوند که حق آنان را بدهند، اما آنان دیگر قبول نمی‌کنند تا اینکه قیام می کنند و آن را جز به صاحب شما تحویل نمی دهند. کشته‌های آن‌ها شهید به شمار می‌روند. آگاه باشید!. اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه می‌دارم»، لذا از این روایت هم معلوم می‌شود که فراز و نشیب در این انقلاب زیاد است.

امام باقر(ع) سه بشارت در این روایت می‌دهند:

1. پرچم به دست صاحب خواهد رسید، «وَ لایدفَعونَها إِلا إِلی صاحِبِکُم» که آیت الله جوادی آملی هم ذیل این روایت فرمودند: این یعنی وعده اتّصال انقلاب ما به انقلاب حضرت مهدی(عج).

2. کشته‌هایشان شهید است، «قَتلاهُم شُهَداءُ».

3. اگر من آن زمان را درک کنم، خود را برای صاحب این امر نگاه می‌دارم، «أما إِنّی لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَیتُ نَفسی لِصاحِبِ هذَاالاَمر».

- آخرین روایت، روایت پیامبر اکرم(ص) است که فرمودند: «یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه»، مردمی از شرق قیام می‌کنند و زمینه را برای حرکت جهانی حضرت مهدی(عج) فراهم می‌سازند.

*تقابل صهیونیسم در سه جبهه مختلف/ فلسفه غیبت امام، مردم هستند

اوّلین سؤالی که مطرح می‌شود، این است: تفاوت این دوره با آن دوره چیست؟

مواردی است که ما به چند مورد آن اشاره می‌کنیم:

1. گستره تقابل، در هیچ یک از دوره‌ها تقابل حق و باطل این‌ قدر گسترده نبود. امروز ما بناست که نماد اسلام باشیم، در حالی که از جانب عربستان اسلام خشن و ساختگی و از جانب دیگر سلفی و اسلام سکولاریزه شده در ترکیه هست. امّا ما می‌خواهیم نماینده اسلام ناب باشیم. در مقابل صهیونیسم که در سه جبهه وجود دارد: یکی صهیونیسم بین‌الملل، یکی صهیونیسم مسیحی و یکی هم صهیونیسم وهابی است.

2. آنجا مدل اتمام حجّت به شکل توالی حجّت خدا بعد از حجّت دیگر بود، امّا الآن دیگر این مورد به پایان رسیده و امّت نوح اصلاً صلاحیّت ورود در ایجاد یک جامعه دینی را نداشتند و در همان ابتدا فقط بحث فردسازی بود، امّا امّت حضرت موسی توانستند انقلاب کنند. امّا در پاسداری آن انقلاب کوتاهی کردند و از بین رفت. امّا انقلاب صدر اسلام به انقلاب رسیدند و او را حمایت کردند تا انتقال رهبری. وقتی رهبری اوّل به رهبری دوم منتقل شد، سقوط کردند و مسیر منحرف شد. اگر معصومین نبودند، اثری از اسلام نبود.

3. تفاوت سوم: آنجا بحث شخص حاکم بود، اینجا حاکمیّت دینی است. حاکم دینی ویژگی‌هایی دارد که جز خدا نمی‌داند. لذا ما اعتقاد به نص داریم. امّا در اینجا حاکمیّت دینی است. یک شق در حاکمیّت دینی، رهبری الهی است. رکن دوم آن، آمادگی مردم است که فراهم نیست. لذا مایه رنج حضرت است. برای همین است که در آنجا می‌بینید که شخص حاکم و سه زن در تحقّق اراده الهی کافی بود. امّا اینجا رهبر آمده، «وجوده لطف و عدمه منّا». امام منتظر هست، امّا ایشان به دلیل اینکه ما آمادگی نداریم، غایب هستند. فلسفه غیبت امام، مردم هستند.

*روایات راجع به ایران مربوط به شرایط ظهور است نه علائم ظهور

لذا می‌بینیم که لحن روایات، دو گونه است، بخش عمده‌ای از روایات ناظر به علائم ظهور است و بخش دیگری ناظر به شرایط ظهور است. بزرگان بیش از 1200 مورد علائم ظهور بیان کردند که شامل حوادثی است که در مقاطعی از تاریخ اتّفاق می‌افتد که ممکن است فاصله‌های زیادی هم از یکدیگر داشته باشد. طبق نظر بزرگان و تاریخ‌شناسان اکثراً اتّفاق افتاده است. امّا علائم ظهور ربطی به ظهور ندارد. ولی شرایط ظهور ارتباط دارد و نزدیک است. شرایط ظهور وصل به ظهور است. اساسی‌ترین شرط ظهور، آمادگی مردم است. مردم باید اراده کنند و آماده باشند.

عرض کردیم که لحن روایات متفاوت است، برخی از روایات فقط علائم را می‌گویند و برخی دیگر شرایط را می‌گویند. آنچه راجع به ایران بیان شد، شرایط است، نه علائم، «یخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَیوَطِّئونَ لِلمَهدی سُلطانَه»، شرط ظهور است، نه علامت. شهادت شیخ شهید از شرایط ظهور است. «رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُمَّ یَدْعُو النَّاسَ إِلَى الْحَقِّ» و «کَانّی بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ» نیز از شرایط ظهور است.

لذا من قاطعانه می‌گویم که این ملّت باید بار بلند تاریخ را بردارد. امّا ما با شرایطی که داریم، می‌توانیم این بار را حمل کنیم؟ به نظر می‌رسد 5 نوع آمادگی لازم است:

1. آمادگی فردی: در این بحث، یک آمادگی فردی غیر مرتبط با ظهور است و دومی آمادگی فردی زمینه‌ساز برای ظهور. لذا می‌بینیم افرادی، افراد خوبی بودند امّا هیچگاه برای ظهور گامی برنداشتند. امّا شما می‌بینید در مقطع حاکمیّت دینی از زمان شیخ طوسی تا آیت‌الله بروجردی خیلی تلاش برای ظهور کردند و بعد از آن هم پیوسته در حال مبارزه بودند تا حال.

آمادگی فردی باید قبل از ظهور باشد. قبل از ظهور با نظام طاغوت، مگر می‌شود آمادگی ایجاد کرد؟!

2. مهم‌ترین علّت و آمادگی، حاکمیّت ولایت فقیه بوده. لذا در مورد دوم، آن‌هایی که کمک به انقلاب و برچیدن نظام طاغوت کردند، زمینه‌ساز بودند. لذا مهمترین منکر، حکومت طاغوت بود که برداشتند.

3. سومین حالت که به بهترین معروف است، حاکمیّت دینی است که ما باید اسلام را به دنیا معرّفی کنیم. باید به جهان بگوییم که مکاتب غربی جوابگوی نیازهای مردم نیستند. فلذا باید در مقابل قلدرترین افراد دنیا بایستیم.

4. آمادگی منطقه‌ای که با وجود صدام در عراق و منطقه که همه دنیا با او متّحد شدند، امکان‌پذیر نبود. آمریکا هم شش جنگ مهم در تغییر جغرافیای خاورمیانه ایجاد کرد. جنگ 33 روزه، 22 روزه، عراق، 8 روزه، سوریه و ... . این جنگ‌ها برای تغییر نقشه خاورمیانه بوده که با اراده ملّت ایران مواجه شده است.

لذا استقامت و بردباری لازم است. باید تحوّل به وجود بیاید و زمینه پذیرش اسلام فراهم شود. ببینید در این زمینه سیّدحسن نصرالله چه نقشی در ارائه شفاف از اسلام ناب در دنیا نشان داده است! این‌ها تحوّلاتی است که دشمن را نگران کرده است. دشمن نگران نفوذ ماست. در ماجرای توافقنامه‌ها، ما به تیم مذاکره‌کننده اعتماد داریم، امّا نسبت به اهداف پشت صحنه نباید غافل ماند. بسیار دشمن خظرناکی داریم. ما تحریم شعب ابیطالب و عاشورا را تجربه کردیم. فلذا نباید از کید دشمن هراسید.

5. آمادگی پنجم، بین‌المللی است. باید دنیا آماده شوند. مردم آمریکا و اروپا باید بفهمند مشکلشان ائمّه کفر است تا نفهمند در مقابل آن نمی‌ایستند. صدای ما افشاکننده نظام استکباری است. مسأله ما با آمریکا، مسأله هسته‌ای نیست. یکی از مسائل است. لذا می‌بینید در مذاکرات اوّل می‌خواهند مقاومت درونی را بشکنند که مردم بگویند حل شد، لذا محکومیّت هلوکاست را از ما می‌خواهند. در مورد حزب الله از ما سؤال می‌کنند و ... .

امّا ما با این شرایط که باید آمادگی بیشتری داشته باشیم و این پنج نوع آمادگی را در خودمان ایجاد کنیم؛ آیا با این مصارف داخلی و اینکه سبک زندگی و شعار انقلابی‌مان با هم منافات دارد؛ می‌توانیم کاری از پیش ببریم؟! در نوع سیر و سلوک حرکت خود تجدید نظر کنیم، آمادگی بیشتری نیاز است. ادامه راه آسان نیست. برای اینکه به موعود برسیم، استقامت بیشتری لازم دارد. ما در مقابل آمریکا دو گزینه داریم، بنیه دفاعی و گزینه دیگر که مهمترین گزینه است، معنویت و ایمان است که در صدر اسلام و دفاع مقدّس تجربه کردیم و در جنگ نامتقارن، حرف اوّل را معنویت می‌زند. لذا روایت می‌گوید: شما می‌توانید برترین امّت‌ها باشید، امّا الزاماتی دارد، مهمترین آن، همراهی و هم‌سویی و تبعیّت از رهبری انقلاب اسلامی است.

لذا در روز  22 بهمن باید اراده ملّت متجلّی شود که بگوییم ما هم بر تیم مذاکره کننده نظارت داریم و از انقلاب صیانت می‌کنیم و همیشه در صحنه خواهیم بود.

راه مقابله با غم و اندوه در کلام امام صادق(ع)

راه مقابله با غم و اندوه در کلام امام صادق(ع)

به گزارش فرهنگ نیوز، امام جعفر صادق(ع) فرمودند: چه چیز مانع مى شود که هر گاه بر یکى از شما غم و اندوه دنیایى رسید، وضو بگیرد و به سجده گاه خود رود و دو رکعت نماز بگزارد و در آن دعا کند؟ مگر نشنیده‌اى که خداوند مى فرماید: «از صبر و نماز مدد بگیرید؟»

متن حدیث:

ما یَمنَعُ اَحَدَکُم اِذا دَخَل عَلَیهِ غَمٌّ مِن غُمُومِ الدُّنیا اَن یَتَوَضَّاَ ثُمَّ یَدخُلَ مَسجِدَهُ وَ یَرکَعَ رَکعَتَینِ فَیَدعُوَ اللّه فیهِما؟ اَما سَمِعتَ اللّه یَقُولُ: «وَاستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاةِ»؟

پی نوشت:
«تفسیر عیاشى، جلد 1،صفحه 59،ح 39»

منبع: عقیق

دلنوشته مهدوی

این دیده نیست قابل دیدار روی تو/ چشمی دگر بده که تماشا کنم تو را

تو در میان جمعی و من در تفکّرم/ کاندر کجا روم و پیدا کنم تو را


                                                                        .

                                                                        .

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

توفان زده‏ ام مرا نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

 

 

شاید آن روز که سهراب نوشت:

"تا شقایق هست زندگی باید کرد"

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت

باید اینگونه نوشت:

هر گلی هم باشد، چه شقایق چه گل پیچک و یاس

زندگی بی مهدی

زندگی با غم‏هاست


چه انتظار عجیبی

تو بین منتظران هم

عزیز من چه غریبی !

عجیب تر آن كه چه آسان

نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم

نه كوششی ، نه تلاشی

فقط نشسته و گفتیم :

خدا كند كه بیایی



رونمایی از کتاب ضد شیعی و توزیع آن در مساجد مالزی + تصاویر

«جمیل خیر» وزیر امور اسلامی در دپارتمان نخست وزیری مالزی پس از رونمایی از یک کتاب ضد شیعه با عنوان "حقیقت تشیع"، با اعتراف ضمنی به حق فعالیت دینی شیعیان این کشور گفت: تبلیغ شیعه باید زیر نظر و کنترل اداره ادیان غیر اسلامی باشد(!) و در مرحله اول باید به تصویب آن برسد.

ادامه نوشته

مقالات - مقالات ویژه
سناریوی براندازی دولت سوریه و تشکیل جبهه‌ تروریستی النصره از زمان شکست صهیونیست‌ها از حزب‌الله لبنان در جنگ 33 روزه کلید خورد، اما تا دو سال پیش به تعویق افتاد.
گروه بین‌الملل مشرق-- جبهة النصرة از مهمترین گروهای ضد نظام بشار اسد به شمار آمده که با حمایت های تسلیحاتی آمریکا، غرب و متحدان منطقه ای خود توانسته فجایع بزرگی در این کشور رقم بزند. از این رو "مشرق" با انتشار سلسله گزارش هایی به نحوه شکل گیری و دوام این گروه در منطقه و از جمله سوریه پرداخته است.

در بخش‌های پیشین گفته شد که جبهه النصرة الگوی بعضی از تشکیلات تکفیری و زائیده القاعده و حامل افکار آن است.
بسیاری معتقدند تشکیلات القاعده، جبهه‌ای واحد است. حال آنکه حقیقت چیز دیگری است. منبعی خاص فاش کرده است که اسامه بن لادن با درک اینکه آمریکا حتماً به افغانستان حمله خواهد کرد با طالبان متحد شد اما دسیسه‌ای بزرگ تشکیلات وی را از هم گسیخت و به گروه‌هایی کوچکتر از جمله" جند الشام" و" جبهة النصرة" و " فتح الاسلام" و القاعده غرب جهان عرب و القاعده عراق و... تقسیم کرد.

این ماجرا در زمان بیل کلینتون آغاز شد، چرا که یکی از تشکیلات وابسته به اخوان المسلمون مصر با همکاری موساد و اطلاع قبلی سیا، سفارت آمریکا در نایروبی و دار السلام را هدف قرار داد. در پی این اقدام، آمریکا با متهم نمودن القاعده، یک مرکز دارویی در سودان و چندین نقطه در افغانستان را مورد هدف قرار داد و روابط خود با طالبان و القاعده را قطع نمود. از همین رو طالبان به بن لادن گوشزد نمود که آمریکا در اندیشه حمله به افغانستان بوده و دستیابی به توافق در خصوص خط انتقال انرژی از ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان دشوار به نظر می‌رسد.
بن لادن تلاش کرد تا نیروهای القاعده که جنگ چچن را پشت سر گذاشته و همچنان در یوگسلاوی سابق مبارزه می‌کردند را سرو سامان بخشد. در همین راستا حامیان وی در عربستان خبری را منتشر کردند مبنی بر اینکه لشکر آزاد سازی قدس در افغانستان فعال و تلاش برای جذب بیشتر جوانان آغاز شده است.


این بار دعوت علنی به پیکار ممنوع بود و افسران اطلاعاتی آمریکا،  مخفیانه با همکاری اطلاعات قطر و افسرانی از اطلاعات عربستان بر این کار نظارت می‌کردند. چرا که خاندان حاکم در عربستان به دو دسته تقسیم شده بودند: کبوتران خاضع و تسلیم در برابر آمریکا و عقابان مقاوم که به منظور به رسمیت شناختن خود به عنوان نظامی قانونی و الگو برای دولت‌های خلیج فارس از خواسته‌های طالبان حمایت می‌کردند و عدم به رسمیت شناختن طالبان از جانب آمریکا به دلیل حفظ خط انتقال نفت را سرآغاز رویگردانی از خاندان حاکم در خلیج فارس به شمار می‌آوردند.

جذب نیرو برای لشکر موسوم به آزادسازی قدس به رهبری اسامه بن لادن کاملاً مخفیانه و با اطلاع بخشی از خاندان حاکم و سازمان اطلاعات آمریکا در عربستان در جریان بود. هدف از این کار جلوگیری از پنهان نگه داشتن پایگاه‌های القاعده بود که توسط نیروهای داوطلب جدید فاش می‌شد. بعضی از این افراد قبل از آنکه سلاح به دست گیرند و یک هفته و تقریباً یک ماه را در مراکز آموزشی القاعده سپری نمایند، به اسارت آمریکائیها درآمدند و 6 سال را در گوانتانامو سپری کردند.

واقعیت این است که جذب نیرو، تنها خدعه‌ای برای از بین بردن پایگاه‌های القاعده بود که از افغانستان و مناطق قبایلی پاکستان خارج نشده بودند. یک سال بعد از آخرین گفتگوهای آمریکا و طالبان، بن لادن با ایمن الظواهری در سودان دیدار کرد و ظواهری و "جنبش اخوانی جهاد" به القاعده پیوست. باید گفت که ورود اخوان المسلمون به حلقه القاعده به مثابه ورود موریانه به چوب بود که آن را کاملاً متلاشی کرد. بدین شکل آمریکا توانست قبل از آغاز جنگ، با همکاری اخوان المسلمون و سازمان اطلاعات اردن، قطر و عربستان القاعده را متلاشی کند.


طراحی و اجرای حمله به سفارت آمریکا در نایروبی و دار السلام و هجوم به ناو شکن آمریکا در یمن نه توسط القاعده که توسط الظواهری و موساد شکل گرفت. هدف اصلی این عملیات، موفقیت الظواهری در جلب اعتماد بن لادن بود.

سرانجام ظواهری اعتماد بن لادن به خود را جلب کرد و توانست وی را با طرح خود مبنی بر توسعه دامنه درگیری با آمریکا در تمامی عرصه‌ها همراه سازد. با آغاز عملیات گسترده رسانه‌ای آمریکا در بزرگنمایی القاعده، الظواهری فرماندهان القاعده را به خارج از افغانستان منتقل نمود. این اقدام در شرایطی صورت می‌گرفت که سیا و موساد، توسط اخوان المسلمین و اطلاعات عربستان، قطر و اردن از داخل، تشکیلات القاعده را متزلزل و بازسازی می‌نمودند. بدین شکل به بهانه مبارزه با القاعده که در افغانستان متلاشی شده بود حمله به این کشور آغاز شد.
جای بسی تعجب است که طالبان به بن لادن درباره حمله آمریکا هشدار داد و چون این کشور حمله را آغاز نمود بعضی از رهبران طالبان بیان داشتند که این گروه به ابزاری برای ایالات متحده تبدیل شده و در عین حال تسلیم نشدند و هیچ یک از عناصر القاعده را به دشمن تحویل ندادند.
شگفت انگیزتر آنکه برادر ایمن الظواهری بعد از کشته شدن بن لادن و آغاز عملیات جبهة النصرة در سوریه، آتش بس طولانی مدت با آمریکائیها را پیشنهاد داد.

بدین ترتیب آمریکا که از القاعده و طالبان در جریان مبارزه با شوروی در افغانستان حمایت می‌کرد هنگامی که احساس نمود نفوذ شرکت‌هایش در آسیای میانه از طریق خاک افغانستان به خطر افتاده است با آنها وارد جنگ شد.


آمریکائیها توانستند قبل از ورود به جنگ، القاعده را متلاشی و به شاخه‌هایی کوچکتر و قابل هضم که فرماندهان آن‌ها را ایمن الظواهری تعیین می‌کرد، تقسیم نمایند. در سال 2001م شکل‌گیری شاخه‌های نرم‌تر آغاز شد و بخش اعظمی از آن برای ایجاد تفرقه در عراق، راهی این کشور شدند. یکی از این شاخه‌ها با نام "جند الشام" توسط آمریکا شکل گرفت تا بعد از نابودی حزب الله و براندازی دولت سوریه به نقش آفرینی بپردازد.
طرح براندازی دولت سوریه در سال 2006م و بعد از تجاوز به لبنان آغاز شد. در پی ناکامی رژیم صهیونیستی در حمله به لبنان نه تنها این طرح آمریکا شکست خورد بلکه جند الشام نیز از چشم مردم افتاد.

در سال 2006م نام این گروه به جبهة النصرة تغییر یافت ولی اعلام رسمی آن به تعویق افتاد و تشکیل شاخه‌های کوچکتر که با آغاز بحران سوریه سر برآوردند، استمرار یافت. این شاخه‌ها، انفجارهایی را در دستورکار خود قرار دادند که اکثر دستگاه‌هایی اطلاعاتی منطقه را با مشکل مواجه ساخت. از جمله این انفجارها حمله به ستاد مدیریت بحران سوریه و وزارت کشور بود.

جبهة النصرة در سوریه روشی کاملاً متفاوت از شاخه مشابه آن در عراق، به هنگام حمله آمریکا اتخاذ نمود ضمن آنکه سلفی‌های اردن بعد از کشته شدن زرقاوی در عراق مسئولیت این جبهه را بر عهده گرفت.